تبلیغات
عاشقانه ها


عاشقانه ها


تغییر آدرس
چهارشنبه 23 آبان 1386

سلام

من از اینجا رفتم

آدرس جدیدم :     www.kingofblack.parsiblog.com

منتظرم




نوشته شده توسط زندگی در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 01:11 ق.ظ

خدا رو می خوام ....
دوشنبه 2 مهر 1386

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام


**
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت


**
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم


**
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام


**
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده


**
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق تنها نمی ذاره


**
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه


**
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم






نوشته شده توسط زندگی در دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 12:09 ب.ظ

بده دستات و به من ....
دوشنبه 2 مهر 1386

بده دستات به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تار و پود و ریشمی


**
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من تگذرم از یه پوست و خون به اسم تن


**
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم


**
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی


**
می دونی با تو پرم از شعر و ستاره
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره


**
می دونی در تو این خدا بوده


که تونسته گل عشق بکاره


**
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ می شه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز


**
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم


**
ممنونم که بچه بازی هامو طاقت می کنی
هر چقر بد می شم اما تو نجابت می کنی


**
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی






نوشته شده توسط زندگی در دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ

چهارشنبه 4 مرداد 1385
بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیله اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای اون متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم


نوشته شده توسط زندگی در چهارشنبه 4 مرداد 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ

یکشنبه 28 اسفند 1384

....

فارسی: دوستت دارم.
عربی: انا حبك.
انگلیسی: I love you
سوئدی: Jag älskar dig
اسپانیایی: Te amo
ایتالیایی: Li amo
فرانسوی: Je t'aime
آلمانی: Ich libe dich
یونانی: S'agapo
تركی آذری: سنی چوخ ایستیرم
تركی استامبولی: Seni seviyorum
ژاپنی: Aiiiiii shite lmasuuuuuu
چینی: Woooooooooo aiiiii ni
روسی: Ya lyublyu tyebya
فنلاندی: Minä rakastan sinua
اسرائیلی: Ani ohev otakh
آلبانی: Une te dua
پرتقالی: Eu amo-o
هاوایی: (! Aloha Wau la oe (Bakoomba ! Bakoomba
هندی: آ آ آ آ آ دستت پیدا...جانی جها...مرا جونی 

 SmileySmileySmileySmileySmiley

سال نو مبارک!!!!!!!!!!




نوشته شده توسط زندگی در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ

عاشقی
یکشنبه 28 اسفند 1384

عاشقی روح مرا آزرده است

 

خنده هایم را ز پیشم برده است

**

عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

 

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟

**

عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

 

صحبت از آن دانه و این دام نیست

**

عاشقی یک اتفاق ساده نیست

 

صحبت از دل بردن و دلداده نیست

**

عاشقی یک کلبۀ  ویرانه نیست

 

صحبت از شمع و گل و پروانه نیست

**

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

 

یک شب سرد و ملال انگیز نیست

**

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

 

طرح دریا و غروب و گریه نیست

**

عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست

 

عکس قلبی خورده

 

قطره های خون میان آن که نیست

**

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

 

هرچه می گویند این و آن که نیست

**

عاشقی تنهای تنها یک تب است

 

بی تو مردن در سکوت یک شب است




نوشته شده توسط زندگی در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

دوست دارم
یکشنبه 28 اسفند 1384

دوست دارم نه به معنای حقیقی                 دوست دارم كه بری تنها بمیری

 

دوست دارم نه به اون معنای دیروز         دوست دارم كه بری تا شب نشه روز

 

دوست دارم كه بری برا همیشه                      با اینكه زندگی بی تو نمیشه

 

دوست دارم حتی با اون نگاهت                     ولی دیگه برو با قلب پر گناهت




نوشته شده توسط زندگی در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ


عاشق
یکشنبه 28 اسفند 1384

نفهمیدم پشت نگات

 

دروغی پنهون شده بود

 

حلقه آبی چشات

 

برام یه زندون شده بود

 

خندیدی و با خنده هات

 

شكستنم صدا نكرد

 

قلب سیاه و سنگ تو

 

لحظه ای اعتنا نكرد

 

این عاشق هیچی ندار

 

درسته بی صدا شكست

 

ولی بدون كه چشماشو

 

روی حقیقتی نبست




نوشته شده توسط زندگی در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

یکشنبه 28 اسفند 1384

گفتم:

نمیدانم كه در قید كه هستی

طرفدار خدا یا بت پرستی

نمیدانم در این دنیای محشر

به چه عشقی چنین ساكت نشستی

گفت:

طرفدار خدای عشقم ای یار

از این عاشق كشی ها دست بردار

كه كار بت پرست بی وفایی

نه من كه غصمه درد جدایی

 

گفتم:

خدا را با تو هزگر نیست كاری

كه تو خود، ناخدای روزگاری

به روی زورقی در هم شكسته

مثل ماهی كه رو ابرها نشسته

گفت:

اگر من ناخدایم با خدایم

نكن تو از خدای خود جدایم

به تو محتاجم ای یار موافق

به تو محتاجم ای همراه عاشق

 

گفتم:

خدای عشق تو، داره خدایی

كه تو دینش گناه بی وفایی

بگو رندانه میگویی صد افسوس

تو نور ماهی و من نور فانوس

تو هوشیارانه گفتی یا ز مستی

نفهمیدم كه در قید كه هستی

گفت:

من غرق سكوتم تو بخوان

قصه پرداز تویی

من هیچم و پوچم تو بمان

سینه و راز تویی

به تو محتاجم ای یار موافق

به تو محتاجم ای همراه عاشق

 

گفتم:

من غرق سكوتم تو بخوان

قصه پرداز تویی

من هیچم و پوچم تو بمان

سینه و راز تویی،

من رو به زوالم

دم آغاز تویی...




نوشته شده توسط زندگی در یکشنبه 28 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

۱۰ ثانیه
پنجشنبه 11 اسفند 1384

10 ثانیه تا انتها، پایونی بی سر و صدا بی خبر از هر شب و روز، من و یه شمع نیمه سوز، یکی گذشت از ثانیه 9 تای دیگه باقیه، ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه، اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت، ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمیگذشت،ساعت میگه 2 ثانیه، 8 تای دیگه باقی یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه، فقیر بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه، یه عمری چشم به در بودم این و خرابم چشم به راه، ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه، هی با خودم گفتم میاد امیدت و ندی به باد داد میزدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد، من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8 لحظه تو گوشام داد میزد 8 ثانیه ازت گذشت من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقی، آی ای خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در، ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط 1 ثانیه سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه، قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم، ثانیه 10 گل یاس راحت شدم دیگه خلاص، آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه چه بی هراس، قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت، رویای شیرین بود و ناب چون با خیال تو گذشت.




نوشته شده توسط زندگی در پنجشنبه 11 اسفند 1384 و ساعت 09:03 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza